وقایع بیستم ماه صفر
وقایع ٢٠ صفر ( اربعین حسینی ) :
1 ـ ورود كاروان حسينى به کربلا
بنا بر روايتي، كاروان حسينى (عليه السلام)، پس از افشاى ماهيت كفر آميز يزيد و اثبات حقانيت پيشواي شهيدان، حضرت امام حسين(عليه السلام)، در روز بيستم صفر سال 61 هـ .ق وارد كربلا شدند.
اهل بيت(عليهم السلام) در بازگشت از شام به سفارش يزيد، به آهستگى و مدارا و با كمال احترام و عزت در حالى كه فرستادگان يزيد همانند نگهبانان گرداگرد آنان بودند به سوى مدينه روانه شدند. وقتي قافله به دوراهى حجاز و عراق رسيد با درخواست داغداران حسيني(عليه السلام) مسير حركت به طرف عراق تغيير كرد و اهل بيت سيدالشهدا (عليه السلام) به سوى كربلا رفتند. وقتي به كربلا رسيدند با صحابى نبى اكرم (صلي الله عليه و اله)، جابر بن عبدالله انصاري روبه رو شدند،كه با تنى چند از بنى هاشم و اصحاب براى زيارت امام حسين(عليه السلام) به آن جا آمده بود.
با پيوستن صاحبان عزا به جمع عزاداران طنين عزادارى و ماتم صحراى كربلا را پر كرد. صحنههايى به وجود آمد كه قلم ياراي نوشتن ندارد. كودكان و زنان داغدار هريك چون پروانه گرد شمع عزيز خود سوگوارى مىكردند. آنان كه هنگام حركت به طرف كوفه اجازه عزادارى نداشتند و با تازيانه تسكين داده شده بودند، اكنون در كنار مزار عزيزانشان فرصت براي گريههاى فرو برده خويش پيدا كرده بودند؛ بر صورت خود سيلى مىزدند و مويه كنان خود را روى قبرهاى شهدا مىانداختند.
عقيلة عرب زينب كبرى(سلام الله عليها) كه مدّتها از برادر عزيزش جدا شده بود و تنها با سر بريده ی او در طول اين سفر همراه بود، گريبان چاك زد و با صدايى حزين به گونهاى نوحه سرايى مىكرد كه دلها را جريحه دار مىكرد. ام كلثوم (سلام الله عليها) در حالى كه بر صورت خود سيلي مىزد با صدايى بلند فرياد زد: «امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا (عليهم السلام) از دنيا رفتند». ديگر زنان روستاهاى مجاور كه به آنان پيوسته بودند نيز بر صورتهاى خود سيلى مىزدند و شيون و ناله سر مىدادند .
در مورد حضور اهل بيت طاهرين (عليهم السلام) در اربعين سال 61 هـ .ق. در كربلا اختلاف نظرهايى وجود دارد. عدهاى از بزرگان عقيده دارند كه با توجه به دورى راه، ايشان در اربعين سال بعد به كربلا آمدهاند. برخى ديگر نيز حضور آنان را در روزهاى بعد از اربعين سال 61 هـ .ق. دانستهاند .
2ـ اربعين حسينى
جابر بن عبدالله انصاري از ياران حضرت رسول(صلي الله عليه و اله) و مريد فرزندان گرامي ايشان بود. او آخرين صحابه پيامبـر بود که در مدينه وفـات کرد و سلام رسول اکرم را به پنجمين وصي ايشان، حضرت امام محمد باقر رساند. او به قولي در 94 سالگي در مدينه در حالي که نابينا شده بود در گذشت. او اولين زاير اربعين حسيني است و کسي که به فوز عظيم زيارت مخصوص سيدالشهداء در بيستم صفر 61 هـ.ق نايل شد.
شيخ جليل القدر عماد الدين، ابوالقاسم آملى، در كتاب «بشارة المصطفى» مىنويسد: «عطية عوفى از اصحاب اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىگويد: “با جابر بن عبدالهي انصارى براى زيارت قبر شريف سالار شهيدان راهى كربلا شديم. زمانى كه به كربلا رسيديم، جابر در نهر فرات غسل كرد؛ لباسى چون لباس احرام پوشيد؛ خود را خوشبو ساخت و با قدمهاى آرام به طرف قربآن گاه حسينى راهى شد و در هر قدم ذكر خدا را بر زبان مىآورد. چون نابينا بود، از من خواست تا دست او را روى قبر مولا قرار دهم؛ پس از اين کار از شدت غصه بىهوش شد و افتاد. او را به هوش آوردم. وقتى به هوش آمد، سه مرتبه فرياد زد: «يا حسين!» سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه! اى عزيز دلم، آيا جواب دوست خود را نمىدهي؟» و در پاسخ به خويشتن گفت: «چگونه حسين(عليه السلام) كه در خون خودش آغشته شده و بين سر و پيكر نازنينش جدايى انداختهاند، جواب تو را بدهد؟!»
سپس با ادب خطاب به حضرت گفت: «گواهى مىدهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنان هستي،تو فرزند سلالة هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كسا؛ تو فرزند سرور پيشوايان و فرزند فاطمه سيد بانوان هستى؛ چرا چنين نباشد؟ چرا كه دست سيّد المرسلين(صلي الله عليه و اله) تو را غذا داده و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از سينه ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك رخت بربستى و قلب مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى؛ پس سلام و رضوان پروردگار بر تو باد! گواهى مىدهم كه تو بر همان راهى رفتى كه برادرت يحيي بن زكريا رفت و شهيد گشت».
آن گاه ديگر شهيدان دشت نينوا را مخاطب قرار داد و گفت : «سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميده ايد! گواهى مىدهم كه شما نماز را برپا داشتيد و زكات را ادا نموديد و امر به معروف و نهى از منكر كرديد و با ملحدان جهاد كرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد».
جابر در ادامه زيارت پر فيض خود مىگويد:
«سوگند به آن خدايى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد، ما در آن چه شما شهدا در آن وارد شديد شريك هستيم».
عطيه با تعجّب به جابر گفت: «اينان به فوز شهادت در ركاب اباعبدالله الحسين(عليه السلام) رسيدند، اما ما كارى نكرديم!» او پاسخ داد: «اى عطيه! ازحبيبم خاتم الانبيا (صلي الله عليه و اله) شنيدم كه مىفرمود: «من احب قوماً حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور مىشود، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد، در عمل آنان شريك خواهد بود"».
3ـ فاجعة بئر معونه
در بيستم صفر سال سوم هـ .ق. فاجعة بئر معونه رخ داد و تعداد زيادي از مبلغان اسلام به شهادت رسيدند. عامر بن مالك از بزرگان طايفه بنى عامر بود. او روزى به خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله) شرفياب شد و براى پيامبر هدايايى آورد. نبى گرامى اسلام (صلي الله عليه و اله) فرمودند در صورتى هدايا را قبول مىكند كه او اسلام آورد؛ او نيز قبول دين اسلام را منوط به فرستادن مبلغان اسلامى از جانب پيامبر براى قوم خويش و تبليغ دين اسلام و قوانين آن در ميان طايفهاش دانست.
خاتم رسولان(صلي الله عليه و اله) چهل تن از صحابه را به تبليغ دين اسلام در ميان قوم او مامور كردند. رسانندگان پيام نجات بخش اسلام در بين راه در كنار چاههايى معروف به معونه كه ميان بنى عامر و بنى سليم مشترك بود، فرود آمدند تا عامر بن مالك خبر آمدن آنان را به بنى عامر اطلاع دهد و آنان را آمادة استقبال از مبلغان نمايد. يك نفر از مبلغان نامه مبارك نبى اكرم (صلي الله عليه و اله) را نزد بنى سليم برد. آنها با ناجوانمردى تمام، پيك پيامبر را كشتند و به بقية مبلغان نيز كه در كنار چاه منتظر بازگشت عامر بودند، يورش بردند و تمامى آنان را به شهادت رساندند و تنها يك نفر از اين فاجعه، جان سالم به در برد.
حضرت رسول(صلي الله عليه و اله) زمانى كه اين خبر را شنيد به شدت ناراحت و محزون شدند و تا مدت پانزده روز و به روايتى چهل روز هر بار پس از نماز بر قاتلان مبلغان اسلام لعن مىكردند. بعضى از مفسران شأن نزول آيه ((وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أمْوَ اتًا بَلْ أحْيَاء عِندَ رَ بــِّــهِمْ يُرْزَقُونَ)) را درباره اين فاجعه اندوه بار دانستهاند .
منبع: سبطین